شبکه یک - 5 اردیبهشت 1399

"مرگ‌آگاهی" و "حیات‌شناسی"(زمانی برای رو در رو شدن با خویشتن)

نشست "عوالمی که در پیش است" _ بهشت زهرا تهران ۱۳۹۵

بسم‌الله الرحمن الرحیم

محضر برادران و خواهران عزیز سلام عرض می‌کنم و خداوند را سپاسگذاریم که محضر شما شرفیاب شدیم. چند وقت بود که دوستان می‌گفتند به این‌جا بیا و من واقعاً هم می‌خواستم بیایم و عرض ارادت و خسته‌ نباشید به شما داشته باشم ولی نمی‌توانستم. در فکر بودیم که چه مطلبی را خدمت رفقا عرض بکنیم و چند مطلب به ذهن رسید اما به نظرم آمد یک بحثی که شاید هیچ جای دیگر نتواند کرد را داشته باشیم. به دو دلیل، هم این‌که پایان کار همه‌ی ما و شما این‌جا است و دلیل دوم این‌که شما برادران و خواهران عزیز درست در نقطه‌ی پایان دنیا و آغاز آخرت قرار دارید و این نقطه‌ی بسیار حساسی در زندگی همه‌ی ماست. دوستان که لطف کردند و دعوت کردند قرار را بر این گذاشتند که تحت عنوان مرگ و پس از آن چند نکته را عرض بکنیم. آن‌چه که ما از آن خبری نداریم. آن‌چه که می‌گوییم چیزهایی است که باخبران به ما بی‌خبران خبر داده‌اند. چون تا مرگ را تجربه نکنیم هیچ کس نمی‌داند حقیقتاً مرگ چیست. راجع به این موضوع هم خیلی می‌توان بحث کرد. از ابتدای تاریخ مکتوب اندیشه‌ی دینی و غیر دینی و ضد دینی راجع به مسئله‌ی مرگ و پس از مرگ سخنان درست و نادرست و مشکوک و مضنون و یقینی با دلیل و بی‌دلیل گفته شده است. این‌که عالم بعد که ما در پیش داریم عالم سیاه یا سفیدی است، عالمی رنگی است، با چه عواملی روبرو هستیم خیلی بحث شده است. مهم‌ترین اتفاق زندگی ما مرگ است. هیچ اتفاقی در زندگی مهم‌تر از مرگ نیست. عجیب‌ترین و سخت‌ترین تجربه‌ی ما مرگ است. شما عزیزان آخرین کسانی هستید که با انسان‌هایی که از این عالم وارد عوالم بعد می‌شوند سر و کار دارید. یعنی بدن انسان در پایان کارکرد و مصرف شدنش به دست روح، آن لحظه‌ای که روح به فرمان خداوند دست از مدیریت بدن بر می‌دارد و آن را رها می‌کند، بدن در یک چنین مرحله‌ای تحویل این‌جا و شما داده می‌شود. دو جریان فکری اصلی و اصیل و ریشه‌دار راجع به مرگ هست. مرگ پایان است و پس از آن خبری نیست که این دیدگاه ملحدین و مادیون عالم است. مرگ پایان نیست، امری عدمی نیست، امری وجودی نیست، مرگ مثل زندگی خلق شده است. چیزی که نیست که خلق نمی‌شود. مرگ مثل زندگی چیزی است که هست. لذا خداوند در قرآن می‌فرماید «خلق الموت و الحیات...»، می‌فرماید خداوند مرگ و زندگی، هر دو را خلق کرد. مرگ آغاز مرحله‌ی اصلی زندگی است یا پایان زندگی است؟ دعوا بر سر این دو اندیشه است. ممکن است کسی بگوید چه آغاز و چه پایان در عقاید ما هر کدام باشد چه تأثیری دارد؟ اتفاقاً این‌که پایان کار چیست مهم‌ترین و سرنوشت‌سازترین تأثیر را دارد در این‌که آغاز راه چگونه باشد. یعنی کاملاً این‌که ما از آینده‌ی خودمان چه چشم‌اندازی داریم تعیین تکلیف می‌کند که چگونه زندگی کنیم. یعنی نوع تفسیری که از پایان یا تداوم زندگی داریم، تعیین‌کننده‌ی سبک زندگی ما در این 40، 50 سالی است که در این عالم هستیم. بر اساس یک دیدگاه ما موجود ابدی هستیم. انسان نابود نمی‌شود. ما ابدی هستیم. این چیزی است که انبیا به ما گفته‌اند. گفته‌اند شما پایان‌ناپذیر هستید. شما پایان نخواهید یافت. شما تا ابد هستید. در هستی و نیستی دخالتی ندارید. در چیستی این زندگی شما تصمیم‌گیر هستید. یعنی خداوند اختیار این‌که چگونه تا ابد باشید را به ما سپرده است. این‌که مرگ چگونه معنا بشود، پرسشی است که اگر پاسخ درستی به آن ندهیم راجع به معنای زندگی هم نمی‌توانیم اظهار نظر کنیم. اگر کسی از ما بپرسد زندگی چیست؟ هیچ کس برای آن جوابی ندارد مگر بتواند توضیح بدهد که مرگ چیست. زندگی بدون مرگ قابل فهم نیست. قابل تفسیر نیست. قابل توضیح نیست. این‌که این همه به ما تذکر می‌دهند که روزی چند بار به مرگ بیندیشید، مرگ‌اندیش باشید، مرگ‌باور باشید، مرگ‌آگاه باشید، برای همین است. در این صورت زندگی ما و شما در دنیا یک زندگی عاقلانه است. احمق کسی است که به مرگ نمی‌اندیشد. چون یک اتفاق قطعی است و هر لحظه ممکن است برای هر کدام از ما پیش بیاید. پس کسی که به این اصلاً فکر نمی‌کند مشکل عقلی دارد. عاقل کسی است که در روز بارها به مرگ فکر کند. بدون این‌که عمل و زندگی را تعطیل کند. یک وقت ممکن است کسی به مرگ فکر کند و مرگ‌اندیشی و مرگ‌باوری به این معنا بشود که بگوید ما بالاخره می‌میریم و هر لحظه هم ممکن است بمیریم، به ما گفته‌اند در مورد هر شب احتمال بدهید شب آخر است و در مورد هر روز احتمال بدهید فردا دیگر آفتاب را نخواهید دید. با این حال که ما منتظر مرگ بنیشینیم چطور می‌توان زندگی کرد؟ به ما فرموده‌اند که «تیقنوا علی انفسکم الموت و لا تنتظروا قدوما...»، مرگ را برای خود قطعی بدانید اما منتظر مرگ ننشینید. کارهای خود را تعطیل نکنید که الان قرار است بمیریم. ولی مرگ‌باور باشید. از یک طرف داریم که فرشتگان الهی هر روز صبح به مردم می‌گویند «لدوا للموت و ابنوا للخراب...»، هر روز فرشتگان الهی به تک تک ما ندا می‌دهند که فرزند به دنیا بیاورید برای مردن و آباد کنید برای خراب شدن و خرابه شدن. این چطور می‌شود؟ چطور می‌شود این فکر در ذهن ما باشد و باز هم به زندگی امید داشته باشیم؟ چطور می‌توان با این فکر انگیزه داشته باشی که چیزی را بسازی و فرزند به دنیا بیاوری؟ وقتی که ما بدانیم در این عالم ابدی نیستیم برای چه این کارها را بکنیم؟ سوال دوم این است که اگر ما یک مدت کوتاهی در این عالم هستیم و بعد نابود می‌شویم چرا هر کاری که می‌توانیم در این فرصت کوتاه نکنیم؟ ما بعد از بین می‌رویم، پس چرا هر کاری که دل ما می‌خواهد را نکنیم؟ در منطق مادی نمی‌توان به این دو سوال جوابی داد. یعنی در انتها پوچ‌گرایی و هیچ‌انگاری است. این‌ است که این عالم سر و ته ندارد. تفسیر مرگ چیست؟ اصلاً زندگی چیست؟ یکی از این دو حال را باید بروی. یا باید به سمت پوچی و افسردگی و خودکشی بروی و بگویی دنیا را نگه دارید که من می‌خواهم پیاده بشوم و حوصله ندارم 40، 50 سال صبر کنم تا این اتفاق قطعی بیفتد. یک زندگی بی‌معنی و بی‌هدف داشته باشم. یا روی این دنده می‌افتی که غفلت و خریت محض است و می‌گویی اصلاً انگار مرگ نیست. انگار من 30، 40 سال دیگر قطعاً زنده هستم. پس چه کار کنم که در این 30، 40 سال بیشترین لذت را ببرم. حالا اگر بقیه له شدند هم بشوند. اخلاق و حقیقت و شریعت و حق و عدل و باطل و ظلم هم حرف مفت است. معمولاً این‌هایی که به دنبال اصالت لذت می‌افتند بیشتر در دنیا رنج می‌برند. چون دنیا دار لذت نیست. دار راحت نیست. در روایت می‌فرماید این‌جا راحتی مطلق خلق نشده است. این‌جا هر راحتی با ده ناراحتی ترکیب شده است. اگر راحتی می‌خواهید به بهشت بروید. این‌جا دار تکلیف است و دار پاداش نیست. تنها پاسخ قانع‌کننده و متقاعد کننده پاسخ انبیا است که می‌فرمایند واقع‌بین باشید. واقعیت چیست؟ واقعیت این است که ما حداکثر چند ده سال در این عالم هستیم و هیچ کس در این عالم نمی‌ماند و یکی یکی پشت سر هم خواهیم رفت. واقعیت این است که ما نابود نخواهیم شد و موجودی ابدی هستیم. واقعیت این است که با این‌که دنیا دار عبور است و در واقع مجاز است، این‌جا ممر است و مقر نیست. در روایات این تعبیر را به کار می‌برند. می‌گویند این‌جا مسیری است که از آن عبور می‌کنی. خیمه‌ی خود را این‌جا نزن. خیمه بعد از این عالم است. آن‌جا دار القرار است. این‌جا جا قرار و آرامشی نیست. این‌جا دار تکلیف است. مدام در چه موقعیتی هست و تکلیف الهی و انسان تو در همان موقعیت چیست؟ چه کار کنم که از این موقعیت، چه سخت و چه آسان، رشد استخراج کنم و به خداوند و حقیقت مطلق و جمال مطلق و کمال مطلق و علم مطلق نزدیک بشوم و بیشتر نور و گرما به من برسد. این کل فلسفه‌ی زندگی است. قرآن هم می‌فرماید که شما را به این‌جا آورده‌ایم و یک سلوک رنج‌آلودی دارید و بعد به ملاقات خداوند می‌روید. شما و این دوستانی که در این آخرین قرارگاه دنیا خدمت می‌کنند، در قبرستان هستند و با بدن بی‌روح انسان‌ها سر و کار دارند، که بعضی‌ها می‌گفتند به قبرستان آرامگاه یا آرامش‌گاه بگویید، ولی برای همه قبر آرامشگاه یا آرامگاه نیست. برای یک عده‌ای قبر آرامشگاه است و برای یک عده‌ای تنش‌گاه و مصیبت‌گاه است. قبرستان یک مکان دو بعدی است. قبر این‌طور است. پیامبر(ص) فرمودند قبر که عالم میانی بین دنیا و آخرت است، بین دنیا و قیامت است، بعضی از صفات دنیا و بعضی از صفات آخرت را دارد. گودال قبر یا آغاز بهشت است، غرفه‌ای از غرفات بهشت است و یا حفره‌ای از حفره‌های جهنم است. قبر برای بعضی‌ها آغاز راحتی است و برای بعضی‌ها آغاز عذاب و گرفتاری است. بنابراین قبرستان هم آرامشگاه است و هم تنش‌گاه است. برای بعضی‌ها شروع گرفتاری‌ها و برای بعضی دیگر شروع آرامش است. همه یک‌دست نیستند. این هم که در قرآن و روایات راجع به مرگ دو نوع با ما سخن گفته‌اند برای همین است. هم تکان‌دهنده‌ترین تعابیر راجع به قبر و عالم برزخ است که وقتی آدم می‌خواند مو بر بدن سیخ می‌شود و هم بر عکس. حیواناتی داشتند می‌چریدند و پیامبر(ص) فرمودند اگر این حیوانات بدانند که مرگ چیست دیگر چیزی نخواهند خورد و شما دیگر حیوان چهارپای چاقی پیدا نمی‌کنید که بخورید. بعد به افراد رو کردند و فرمودند آن‌چه که من از مرگ و پس از آن می‌دانم را می‌دانید دیگر نه غذایی می‌خورید و نه به خواب می‌روید و نه لبخندی بر لب شما می‌آید. اگر بدانید که با مرگ چه عوالمی شروع می‌شود و تک تک ارتباط آن با عقائد و اخلاق ما در دنیاست. از یک طرف می‌گویند طرف آمده و می‌گوید من هر وقت اسم مرگ را می‌شنوم متنفر هستم. امام حسن(ع) فرمودند باید هم متنفر باشی. هیچ کس نمی‌خواهد از یک جای آباد به یک جای خراب برود. کسی که فقط دنیای خود را آباد کرده و آخرت را خراب کرده باید بدش بیاید. وقتی اسم مرگ می‌آید به آن حالت تهوع دست می‌دهد. معمولاً ما می‌گوییم از مرگ حرف نزن. آقا بس است. از مرگ و مرده حرف نزنید. چه چیزی بس است؟ مگر راجع به کس دیگری حرف می‌زنی؟ راجع به خودت حرف می‌زنی. فرمود بعضی از شما در تشییع جنازه‌ها طوری زیر تابوت راه می‌روید که انگار این اتفاق فقط برای دیگران می‌افتد. مثل این‌که قرار نیست شما یک روز در تابوت باشید و کسانی زیر تابوت شما را بگیرند. شما روی تخت شستشو و غسال بیفتید. مثل این‌که فکر کرده‌اید مرگ اتفاقی است که برای دیگران می‌افتد. مرگ اتفاق نیست. مرگ یک پروژه‌ی قطعی است و برای تک تک شما پیش خواهد آمد. روایت دیگری داریم که فرشته‌ی مرگ وقتی تابوت را می‌آورند و بستگانش زیر تابوت می‌آیند و گرینه می‌کنند و جیغ می‌زنند، عزرائیل و کارگزاران او نگاه می‌کنند و خطاب به آدم‌هایی که زیر تابوت هستند و گریه می‌کنند می‌گویند برای چه کسی گریه می‌کنید؟ دوباره خواهم آمد، بار سوم، بار چهارم، بار پنجم خواهم آمد و تک تک شما را خواهم برد. برای چه کسی گریه می‌کنید؟ برای خودتان گریه کنید. نگران هستید که یک اتفاقی برای او افتاده و دلتنگ او شده‌اید؟ دلتنگ شما خواهند شد. امیرالمؤمنین علی(ع) لحظه‌ی مرگ را توصیف می‌کنند و می‌فرماید اعضای بدن یکی یکی از کار می‌افتد و بستگان و دوستان و خویشان و فرزندان و خانواده اطراف تو هستند و گریه می‌کنند. اول صداها را می‌شنوی و چهره‌های آن‌ها را می‌بینی و بعد کم‌کم دیگر صداها را نمی‌شنوی. فقط حرکات را می‌بینی که گریه می‌کنند. بعد کم کم دیگر تصویر آن‌ها را نمی‌بینی. جان تو به حلقوم می‌رسد. «و التفة ساق به ساق...»، وقتی می‌خواهی بمیری ساق پاهای تو در هم می‌پیچد. می‌گوید مراقب باشید آن لحظه‌ای که ساق‌های پای خود را به هم می‌مالید و پاهای شما به هم گره می‌خورد و فشار مرگ به سراغ شما می‌آید و وقتی که جان شما به حلقوم می‌رسد، می‌بینید بدن دارید و ندارید، این بدن حرکت نمی‌کند و در اختیار تو نیست و بعد در یک لحظه می‌بینید که از بیرون بدن خود و خانواده و دوستان خود را می‌بینید که گریه می‌کنند و از همان لحظه دو نوع زندگی آغاز می‌شود. برای یک عده آغاز لذت و آرامش است و برای یک عده آغاز عذاب و گرفتاری است. این که دو نوع راجع به مرگ و قبر و برزخ آمده برای این است که ما دو تیپ شخصیت داریم. مرگ برای هر شخصیتی مناسب با خود آن شخصیت است. در روایت داریم که می‌گوید فرشته‌ی مرگ چطور می‌آید. آیا از درون ما می‌آید؟ آیا از بیرون می‌آید؟ فرمودند فرشته‌ی مرگ با هر کسی به حسب اخلاق و اعمال و عقاید آن شخص روبرو می‌شود. به یک معنا آینه‌ی وجودی خود اوست. کسانی که مادی و کور و فاسد و ظالم و گناهکار از این عالم می‌روند عزرائیل برای آن‌ها به شدت وحشتناک است. یعنی هر لحظه‌ی آن صد سال می‌گذرد. در مرگ بسیار فشار سنگینی است. مرگ یعنی ما از یک عالم وارد یک عالم دیگری می‌شویم. از یک نوع زندگی اساساً وارد یک نوع زندگی دیگری می‌شویم. این‌که می‌فرمایند «استعدوا للموت قبل حلول للفوت...»، یعنی قبل از این‌که مرگ به سراغ شما بیاید آماده‌ی مرگ بشوید برای همین است. که وقتی از این عالم رفتید غافلگیر نشوید. ذهن و قلب را با مرگ عادت بدهید که وقتی از این عالم رفتید یک مرتبه خودتان را در خلأ مطلق احساس نکنید. در ظلمات مطلق احساس نکنید که اصلاً نفهمید چه شده است. این فشار قبر یا فشار مرگ در بعضی از تعابیر ذکر شده که علت اصلی آن این است که از حجاب ماده و عالم طبیعت می‌رویم و با حقیقت خودمان و عالم نزدیک‌تر و آشناتر می‌شویم. چون طبیعت مثل ماده‌ی مخدر است. آرام‌بخش است. این عالم طبیعت و این بدن و جسم و ماده کاری کرده که ما حقیقت و باطن خودمان و جهان را درست نبینیم. مگر آن‌هایی که اهل ایمان و تذهیب نفس و عمل صالح هستند. هر چه بیشتر باشند باطن عالم و دیگران و خودشان را بیشتر می‌بینند. نگاه برزخی پیدا می‌کنند. یعنی به من نگاه می‌کنند و اخلاق من را می‌فهمند. اعمال و عقاید و گذشته‌ی من را می‌فهمند. حالا بعضی در سطوح پایین و پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) در سطوح بالا می‌دیدند. یا امام زمان(عج) الان باطن همه‌ی ما را می‌شناسند. این‌که می‌گویند اعمال شما هر هفته به ما عرضه می‌شود و تک تک شما را می‌شناسیم حساب عالم ماده نیست که بگوییم ما چند صد میلیون آدم هستیم و چطور فرصت این کار می‌شود؟ حساب عالم معناست. این حجاب که یک ماده‌ی مخدر است وقتی از بین می‌رود و ما یک گام به باطن عالم نزدیک‌تر می‌شویم، بخشی از این واقعیت را متوجه می‌شویم. وقتی که این فاصله کم‌تر بشود فرمودند هر کسی با باطن خودش و با باطن عالم مواجه می‌شود و همه همدیگر را می‌شناسند. ولی کسی به کسی کار و توجهی ندارد. این‌ها را از این جهت عرض می‌کنم که بدانید. چون کسی که زیاد با جنازه و اموات و مرده سر و کار دارد کم کم برایش عادی می‌شود و ممکن است دیگر عبرت نگیرد. دیگران هم که به قبرستان نمی‌آیند عبرت نمی‌گیرند. شما هم که هر روز این صحنه‌ها را می‌بینید امکان دارد عادی بشود. این‌قدر عادی بشود که دیگر به این نکات توجهی نکنید. در روایت فرمودند وقتی خیلی عیش کردید و به خیال خود خیلی وضع درستی دارید و یکی هم وقتی که خیلی وضع خرابی دارید و دچار افسردگی شده‌اید به قبرستان بروید. بروید و اموات و کسانی که دفن می‌شوند را ببینید. فرمودند دنیا نه جای بدمستی است که آدم‌های احمق بدمست می‌شوند و نمی‌فهمند چقدر در این عالم هستند و نه جای احساس بدبختی و افسردگی است. فرمودند وقتی خیلی مشکلات دنیا روی تو فشار می‌آورد و کمرت را می‌شکند به گورستان برو و ببین آخر انسان چیست و به کجا می‌رود و تبدیل به چه چیزی می‌شود. بخشی از این‌ها مربوط به کار بسیار مهمی است که شما دوستان انجام می‌دهید. شما در واقع دروازه‌بانان آخرت هستید. این‌جا دروازه‌ی آخرت است. انسان‌ها آخرین کسانی را که ملاقات می‌کنند این‌جا است و بعد از آن وارد عالم دیگری می‌شوند که من در روایات توصیف این عالم برزخ که عالم قبر هم می‌گویند عرض می‌کنم. می‌دانید که در عالم برزخ مرگ مطلق نیست. مرگ نسبی است. یعنی ما سه عالم داریم. دنیا و برزخ و قیامت است. معنی کلمه‌ی «برزخ» پل و حائل است. عالم برزخ تا قبل از قیامت عالم برزخ است. یعنی هر کسی هر جای عالم می‌میرد وارد عالم برزخ می‌شود. عالم برزخ به معنی عالم میانه است. به معنی زندگی حد وسط است. تا زمانی که قیامت برسد. چه زمانی قیامت می‌رسد؟ وقتی تمام بشریت بمیرند. یعنی کره‌ی زمین منهدم بشود. قرآن می‌فرماید «اذا البحار سجرت، اذا الجبال...»، وقتی کوه‌ها متلاشی می‌شوند و دریاها آتش می‌گیرند و کو‌ه‌ها مثل پنبه‌ی زده شده می‌شوند، «و اذا الوحوش حشرت...»، حشر موجودات اتفاق می‌افتد. اتفاقاتی که این منظومه اصلاً به هم می‌ریزد. به احتمال قوی قیامت همان اتفاقی است که در کل منظومه و از جمله کره‌ی زمین می‌افتد که نظام زندگی به هم می‌ریزد و تمام موجودات زنده می‌میرند. یعنی زندگی تمام می‌شود. تا قبل از آن لحظه هر کس می‌میرد وارد عالم برزخ می‌شود و همه در عالم برزخ هستیم تا قیامت بشود. عالم برزخ هر کسی مناسب شخصیتی است که برای خودش در این‌جا ساخته است. یعنی چقدر عمل صالح و فاسد کرده‌ایم، چه عقایدی داریم، توحیدی یا مشرکانه یا الحادی است و چه اخلاقی در خودمان ایجاد کرده‌ایم. مثلاً حرص و خساست و شهوت‌رانی و بی‌ناموسی و دزدی از اموال دیگران یک صفاتی در ما به وجود می‌آورد که ما تا قیامت باید با این صفات زندگی کنیم. آن‌هایی هم که اهل کرامت و گذشت و بزرگواری و خدمت به دیگران برای خدا و راستگویی و راست‌کرداری هستند برای خودشان یک شخصیتی می‌سازند که تا قیامت با همان شخصیت هستند و در قیامت ما با همین شخصیت هستیم. بدن دوباره برای نفس و روح ما که مرگ ندارد ساخته می‌شود و آن‌جا عالم قیامت و مشحر به پا می‌شود. در روایات داریم که در قیامت کودکان پیر می‌شوند. قرآن می‌گوید پدر فرزند را، مادر فرزند را، فرزند پدر و مادر را، زن و شوهر همدیگر را، هیچ کس به هیچ کس کاری ندارد و همه از هم فرار می‌کنیم. هر کسی فقط به فکر خودش است و صحنه به شدت وحشتناک است. فرمودند در قیامت چند گروه هستند که آرام هستند و بقیه می‌ترسند. این‌ها در آرامش هستند و کسانی هستند که در دنیا درست زندگی کرده‌اند. یعنی خودشان را مدیریت کرده‌اند. بنابراین ما هر جا خود و زندگی خودمان را با خدا تنظیم می‌کنیم تقوا می‌شود و به همان میزان در عالم برزخ و در عالم آخرت راحت هستیم. هر چقدر که رها کنیم و هر کاری که مناسب شهوت و غضب و بدن است چون فقط مختص به دنیاست آن‌جا به درد ما نمی‌خورد. وقتی که ما را به بهشت زهرا و بهشت رضا می‌آورند بدن و غریزه تمام می‌شود. حالا ما یک مرتبه از این‌ها جدا می‌شویم و فشار قبر شروع می‌شود به این معنا که وارد یک عالمی می‌شوی که آن‌جا غذاهای دیگری لازم است. آن‌جا پوشش دیگری لازم است. آن‌جا مقدمات دیگری باید تأمین بشود که بتوانیم آن را حفظ کنیم. مثل این‌که ما وارد یک مسافرتی شده‌ایم که برای آن هیچ چیز آماده نکرده‌ایم. یا مسافرتی که چمدان‌ها را از قبل بسته‌ایم و آماده هستیم. دو گروه به مسافرت می‌روند. یک عده می‌آیند و می‌بینند برف یا بوران یا افتاب داغ است ولی برای خودشان همه چیز آماده کرده‌اند. برای این‌ها مرگ و برزخ سخت نیست. ولی یک عده مثل بنده چیزی آماده نکرده‌اند و وقتی وارد آن عالم می‌شوند می‌بینند دست‌شان خالی است. هزاران اتفاق می‌افتد که اصلاً برای آن آماده نیستیم. همه‌ی این‌ها عذاب است. عذاب چیست؟‌ حالا می‌خواهم این را عرض کنم که عالم برزخ که عالم قبر است و کار شما هم طوری است که مدام با قبر و عالم برزخ سر و کار دارید متوجه باشید که انسان‌هایی که به این‌جا می‌آورند و الان در این گورها خوابیده‌اند و فردا ما هم جزو آن‌ها خواهیم بود، مرده‌ی کامل نیستند. این‌ها هنوز با عالم دنیا ارتباطاتی دارند. در روایات داریم حتی وقتی خویشان میت بر سر قبر می‌آیند متوجه می‌شود. آن‌ها را می‌بیند و صدای آن‌ها را می‌شنود. بنابراین این امواتی که این‌جا خوابیده‌اند متوجه می‌شوند که ما و شما آمده‌ایم. یعنی شما با موجودات مرده به لحاظ دنیوی و زنده به لحاظ برزخی سر و کار دارید. حواس‌تان باشد. این‌ها درک دارند. چون گوشت و پوست و بدن را می‌بینیم و می‌بینیم هر کاری با او می‌کنیم او تسلیم است و فکر می‌کنیم تمام شده است. روح در بدن نیست. اصلاً در روایت داریم که روح نه درون بدن است و نه مخلوط با بدن است. روح بر بدن احاطه دارد و ما این نوع احاطه را موقع مرگ متوجه می‌شویم. الان نمی‌فهمیم. مگر اقلیتی که این را می‌فهمند. می‌دانید کسانی هستند که با علم و عمل و تذهیب نفس به مقامی می‌رسند که در همین دنیا مرگ را بارها تجربه می‌کنند بدون این‌که بمیرند. پیامبر(ص) فرمود «موتوا قبل ان تموتوا...»، بمیرید پیش از آن که بمیرید. این جمله‌ی پیامبر(ص) خیلی عجیب است. بمیرید پیش از آن‌که بمیرید. در روایات هست که از امام می‌پرسند آقا وقتی فرشته‌ی مرگ می‌آید ما چه احساسی خواهیم داشت؟ امام فرمودند من با مرگ این‌طور هستم که انگار یک لباس شپش‌زده‌ی کثیف سخیف آلوده را از بدن بیرون بیاورم. اما برای بعضی‌ها مرگ مثل این است که یک لباسی از آتش می‌پوشند. بنابراین مرگ یک واقعیت نیست. مرگ به تعداد افراد معنا دارد. مرگ یک حقیقت چشیدنی است. آن تعبیر در قرآن هست که می‌فرماید «کل نفس ذائقة الموت...»، همه‌ی موجودات و همه‌ی صاحبان حیات مرگ را می‌چشند. چشنده‌ی مرگ هستند. پس مرگ یک واقعیتی است که آن را می‌چشیم. چشیدن یک نوع تجربه کردن است. مرگ نابودی نیست. امر عدنی نیست. امر وجودی است. آن را تجربه می‌کنیم و می‌چشیم. فرمود همه‌ی شما جز الله مرگ را خواهید چشید. حتی عزرائیل که فرشته‌ی مرگ است خواهد مرد. اسرافیل که سور او علامت قیامت و آغاز قیامت است خواهد مرد. جز الله هیچ کس زنده نخواهد ماند. هیچ کس ابدی نیست. این حرف‌ها را پیغمبرها هزار بار هم بگویند برای ما فایده ندارد. اصلاً انگار نمی‌شنویم. این حرف‌هایی که می‌گویند و الان هم من می‌گویم و شما می‌شنوید، حواس هر دوی ما جای دیگری است. یعنی از این درب که بیرون می‌رویم می‌گوییم بقیه‌ی‌ کارهایی که می‌کردیم چطور است؟ این حرف‌ها که گذشت. یعنی مدام انبیا این‌ها را به ما می‌گویند که حواس شما باشد که این عالم شیر تو شیر نیست. تک تک شما پروژه هستید. ما می‌گوییم این همه آدم هست. چه کسی حواسش به ماست؟ قرآن می‌فرماید تک تک شما هدف خلقت هستید. تک تک شما هدف هستید. تک تک شما مورد توجه هستید و ما مراقبت می‌کنیم. کوچک‌ترین تفکر و اعمال و تخیل و سکوت و سخن و فعل و عدم فعلی تک تک شما، ثبت می‌شود. یک تعبیر در قرآن داریم که می‌فرماید «مثقال ذرة خیراً یره و مثقال ذرة شرا یره...»، از این تعابیر زیاد است. هر دو را می‌بیند. یعنی حتی اگر به اندازه‌ی یک ذره باشد. فرمود هیچ چیزی نیست که ثبت نشود. همه چیز ثبت می‌شود. ما الان اگر بخواهیم به یک خانه برویم و بفهمیم دوربین مخفی دارد مواظب رفتار خودمان هستیم. خداوند می‌فرماید صد دوربین مخفی روی شخص تو زوم شده است و تماماً ثبت می‌شود. نه فقط بیرون بلکه درون تو هم ثبت می‌شود. ثبت می‌شود که الان به ذهن تو چه خطور کرد، چه تصمیمی گرفتی، هدف تو از این حرف خوب چه بود. همه‌ی این‌ها ثبت می‌شود. باز قرآن می‌فرماید کتاب شخصیت خودت را بخوان. کافی است که خواننده‌ی این کتاب خودت باشی. یعنی مرگ که شروع می‌شود، عالم بعد از مرگ که شروع می‌شود ما هستیم و آن‌چه که کردیم. پس مرگ دو چهره دارد. بلکه هزاران و میلیاردها و به تعداد آدم‌ها چهره دارد. مرگ شیرین و مرگ تلخ داریم. هر دو درست است. مرگ آسان و سخت داریم. البته ما از بیرون نمی‌فهمیم این مرگ آسان است یا سخت است. ممکن است بگوییم یکی که خیلی جان می‌کند و پاهایش تکان می‌خورد مرگ سختی دارد و یکی که در خواب مرده مرگ آسانی دارد. این‌ها را ما نمی‌دانیم. ما نمی‌دانیم بر آن شخص چه گذشت. وقتی خودمان را بردند می‌فهمیم. مرگ گفتنی نیست، چشیدنی است. ولی آن‌هایی که از عوالم بعد از مرگ خبر دارند به ما خبر داده‌اند. به ما آموزش می‌دهند که چطور وارد قبرستان بشوید. چرا می‌گویند به انسان‌هایی که زیر خاک هستند سلام کنید. مگر آدم به کسی که هیچ چیز نمی‌فهمد سلام می‌کند؟ نه. السلام علی اهل القبور. بعد می‌گویی سلام بر اهل لا اله الا الله. سلام بر اهل توحید. شما پیش از ما رفتید «و انا انشاالله بکم لاحقون»، و ما آن‌گاه که خداوند اراده کند به شما ملحق خواهیم شد. ما هم پشت سر شما می‌آییم. این همان ذکری است که می‌گویند وقتی وارد قبرستان می‌شوید بگویید. سلام بر شما برادران و خواهرانی که پیش از ما در دنیا زیستید و رفتید و امروز با اعمال و اخلاق و عقاید خود زندگی می‌کنید. رو به خدا بودید، رو به نور و رحمت هستید. پشت به خدا بودید، پشت به نور و در ظلمات هستید. قرآن می‌فرماید اهل عذاب، اهل ثواب را می‌بینند و می‌شناسند. قرآن می‌فرماید می‌گویند یادت هست ما در دنیا در یک محل بودیم و در یک فامیل بودیم یا رفیق بودیم؟ چطور است که من در تاریکی مطلق هستم و تو در نور حرکت می‌کنی؟ بعد می‌گوید برگرد تا من از نور تو بگیرم. من هیچی را نمی‌فهمم. من هیچ چیز را نمی‌بینم. تو کجا می‌روی؟ در دنیا که من را می‌شناختی. نمی‌شود برگردی و یک نگاهی به من بکنی و به من کمک کنی؟ خداوند می‌فرماید به آن‌ها می‌گویند من نمی‌توانم از نور خودم به تو بدهم. نور هر کسی برای خودش است و اصلاً نمی‌توانیم به هم هدیه بدهیم. «انظر الی فلتمسوا نورا...»، به پشت سر برگردید و ببینید آیا نوری با خود آورده‌اید؟ التماس کنید، لمس کنید، اگر با خودت نوری آورده‌ای. چون من نمی‌توانم این‌جا به تو نوری بدهم تاریکی تو از بین برود. این‌جا نور من جزو ذات من است. خودم هستم. تو خودت تاریک هستی و من روشن هستم. من نمی‌توانم به تو کمکی بکنم. ببینید این آیه‌های قرآن که می‌خوانیم و رد می‌شویم و فکر می‌کنیم فقط خواندنش ثواب دارد گزارش می‌دهد که بعد از مرگ چه اتفاقاتی برای تک تک ما می‌افتد. در دعاهای امام سجاد(ع) یک دعایی است که خیلی جالب است. احوالپرسی با فرشته‌ی مرگ است. حضرت سجاد(ع) می‌فرماید در دعاهای خود بگویید «اللهم فصلی علی الحفظة کرام الکاتبین...»، خدایا درود بفرست برا فرشتگانی که در تمام این 60، 70 سال زندگی لحظه به لحظه در خواب و بیداری با من بودند و هر چه به قلب من خطور می‌کرد و به ذهن من می‌آمد، کرده و ناکرده همه را ثبت می‌کردند. فرشتگان مکرم و با کرامت را درود بفرست. تا لحظه‌ای که مرگ من نرسیده بود فرشتگانی که مراقب بودند اگر چه به من صدمه می‌خورد ولی از دنیا نروم. چون هنوز عجل من نرسیده بود محافظ من بودند و همه چیز را ثبت می‌کردند. فرشتگان کریم که خیلی چیزها را حمل بر صحت می‌کردند. خدایا بر آن فرشتگان درود بفرست و بر ملک الموت و نیروهای کمکی او درود بفرست. فرشتگانی که برای قبض روح به سراغ افراد می‌فرستد. «و منکرٍ و نکیر...»، و فرشتگانی که در عالم پس از مرگ در عالم برزخ مدام با ما مصاحبه می‌کنند راجع به تک تک آن چه که به آن معتقد بودیم و انجام دادیم یا ندادیم. «و رومان فتان القبور...»، و درود بر «رومان». رومان فرشته‌ای است که مدیریت عوالم و اتفاقاتی که برای ما بعد از مرگ و در عالم برزخ می‌افتد را به عهده دارد. نکته‌ی دیگری که در روایات گفته‌اند این است که گفته‌اند در عالم دنیا وقتی بدن مادی خود را از دست می‌دهید و به فرمان خداوند از این بدن خارج می‌شوید وارد یک بدن دیگری می‌شوید. آن بدن از نوع این بدن یعنی ماده و جسم مادی نیست. یک بدن برزخی است. فقط برای تشبیه گفته‌اند که چطور در خواب رویا می‌بینید؟ در خواب بدن داری و همه را می‌شناسی. فامیل و دوست و آشنا را می‌شناسی. فرمودند اگر می‌خواهید بفهمید و اجمالاً یک مقدار به ذهن شما نزدیک بشود که چه اتفاقاتی می‌افتد بدانید که ما سه نوع می‌خوابیم. یک وقت می‌خوابی و یک خواب خیلی خوب و لذت‌بخشی می‌بینی. یک جای خوب با آدم‌های خیلی خوب هستی و کیف می‌کنی. می‌خوری و می‌نوشی و انواع لذت‌ها را می‌بری. این‌قدر به تو خوش می‌گذرد که وقتی از خواب بیدار می‌شوی ناراحت هستی که چرا بیدار شدی و می‌گویی کاش می‌خوابیدم و بقیه‌ی آن را می‌دیدم. در روایت داریم که انسان‌های نیک و صالح یک چنین عالم برزخی دارند. این بدن و جسم نیست ولی تو چطور خواب می‌بینی و در خواب کیف می‌کنی؟ انسان‌هایی که در عالم صالح هستند وقتی از این بدن جدا می‌شوند وارد یک بدن دیگر می‌شوند. اولاً بدنی که بعد از مرگ به ما می‌دهند بدنی مناسب اخلاق و اعمال و عقاید ماست و با آن بدن زندگی می‌کنیم. آن بدن ممکن است خیلی زشت و پلید یا خیلی زیبا باشد. این باز به اعمال و اخلاق و عقاید ما بستگی دارد. این‌هایی که قائل به تناسخ هستند و می‌گویند ما از این عالم می‌رویم و بعد بسته به نوع اعمالی که این‌جا انجام می‌دهیم دوباره به همین دنیا می‌آییم و اگر در زندگی قبلی بد بوده‌ایم به شکل یک موجود بدبختی دوباره به این‌جا می‌آییم و اگر درست و خوب زندگی کرده باشیم در عالم دنیا خوشبخت زندگی می‌کنیم، اصل این حرف درست است. اشتباهی که کرده‌اند این است که فکر کرده‌اند اتفاق بعدی دوباره در همین دنیا می‌افتد. فکر کرده‌اند دوباره به همین عالم طبیعت می‌آیند. مثلاً اگر دفعه‌ی قبل بد زندگی کرده حالا به شکل کرم می‌آید. اگر خوب بوده حالا به شکل دیگری می‌آید. اصل این حرف درست است. یعنی جهان نسبت به عقاید و اعمال و اخلاق ما بی‌طرف نیست. جهان ما را در خودش انعکاس می‌دهد. جهان هر کسی مناسب خود اوست. لذا می‌گویند عقاید هر آدم قراردادی نیست. هر عقیده‌ای داری در همان جهان زندگی می‌کنی. تو اگر مشرک هستی و فکر می‌کنی عالم چند قطبی است در یک عالم چند قطبی زندگی می‌کنی و هم در دنیا و هم در آخرت رنج می‌بری. اما اگر قائل به توحید هستی و عالم را تک‌قطبی می‌بینی و برای آن مبدأ و معاد و هدف قائل هستی هم زندگی و هم مرگ تو معنادار می‌شود و هر دو هم شیرین می‌شوند. امام در وصیت‌نامه‌ی خود گفت با قلبی آرام و ضمیری شاد و نفسی مطمئن از خدمت شما مرخص می‌‌شوم. این خیلی حرف است. اولاً مرگ را مسخره کرد. گفت از خدمت شما مرخص می‌شوم. من به جایی می‌روم که شما هم بعداً می‌آیید. بعد گفت با ضمیری شاد و نفسی مطمئن می‌روم. این خیلی چیز عجیبی است. بعضی‌ها این‌طور زندگی می‌کنند و این‌طور می‌میرند. حالا خواب بد هم دیده‌اید. مثلاً خواب می‌بینید از یک جایی می‌افتید و در بدن یک مرتبه پای تو می‌پرد و خودت تکان می‌خورد. یا شده در خواب داد می‌زنی و از صدای خودت از خواب بیدار می‌شوی. بعد می‌گویی چقدر خوب شد که از خواب بیدار شدم. چه خواب وحشتناکی بود. می‌بینی عرق کرده‌ای و ترسیده‌ای. عالم برزخ یک عده هم به این شکل می‌گذرد. یعنی از الان که می‌میرند تا قیامت مثل یک چنین خوابی را دارند. ولی واقعیت است و خواب نیست. در قرآن و روایات داریم یک دسته هم هستند که نه آن‌ها هستند و نه این‌ها هستند. این‌ها اصلاً نمی‌فهمند که خوابیده‌اند. بعضی وقت‌ها می‌خوابی و اصلاً نمی‌فهمی که خواب هستی. فقط می‌بینی شب بود و حالا یک مرتبه می‌بینی صبح شده است. خیلی از خواب‌ها به این شکل است. عالم برزخ برای دسته‌ی سوم به این شکل است. یک عده‌ای هم هستند که مثل این‌که نه خواب خوب دیده‌اند و نه خواب بد دیده‌اند. یک مرتبه با شوک مرگ مواجه می‌شوند. روح این‌ها انگار فریز می‌شود. یک مرتبه می‌بینند که قیامت شد. این‌ها در قرآن و در روایات ذکر شده است. در بعضی از روایات می‌گوید آن‌هایی که زندگی خیلی پاکی دارند از نوع اول هستند که دوران برزخ برای آن‌ها بسیار لذت‌بخش است. آن‌هایی که یک زندگی خیلی فاسد و ناپاکی داشته‌اند و خیلی گند زده‌اند مثل دسته‌ای هستند که خواب بد می‌بینند. یعنی در برزخ بسیار سختی می‌کشند. مردمی که مستضعف فکری هستند. یعنی اصلاً این چیزها را نشنیده‌اند، به دنبال آن هم بوده‌اند ولی نشنیده‌اند که اتفاقاً خیلی از بشریت این‌طور هستند و ممکن است خیلی از ما هم این‌طور باشیم، این‌هایی که عمل بد و خوب را قاطی دارند، یعنی در روز چند بار آدم‌های خیلی خوبی هستند و در همان روز چند بار آدم‌های خیلی مزخرفی می‌شوند، یا آن‌هایی که مثلاً در یک خانواده‌ای به دنیا آمده‌اند که اصلاً پدرش دزد و شراب‌خوار و مادرش اهل فحشا و اصلاً فرصت نداشته که کاری بکند و اصلاً کسی با او حرفی نزده است، خب این مظلوم و مستضعف فکری است. مثلاً آن طرف دنیا آدم‌هایی هستند که اصلاً این حرف‌ها را نشنیده‌اند. مسلمان نیستند ولی ضد اسلام هم نیستند. اصلاً نشنیده‌اند. آدم‌های بدذات و فاسدی هم نیستند. در قرآن و روایات می‌فرماید این تیپ آدم‌ها کسانی هستند که اصلاً نمی‌فهمند خوابیده‌اند. می‌میرند و یک مرتبه برای آن‌ها قیامت می‌شود. اصلاً حواس‌شان نیست که این وسط میلیاردها سال گذشته است. البته همه‌ی آن‌ها هم با همدیگر مساوی نیستند. هر کس به اندازه‌ای که عمداً و آگاهانه عملی را انجام داده، به همان اندازه نتیجه خواهد دید. پرسیدند وقتی فرشته‌ی مرگ می‌آید چه می‌گوید و چه کار می‌کند؟ فرمودند «ان المؤمن اذا حضره الموت جاءت الیه ملائکة الرحمان بجریدة البیضا...»، اگر آدم مومن و صالحی بودی و درست زندگی کردی، وقتی مرگ حاضر می‌شود و نوبت به تو می‌رسد «جاءت الیه ملائکة الرحمان...»، فرشتگان خدای رحمان به سراغ تو می‌آیند. «بجریدة البیضا...»، با جریده‌ی سفید و نور می‌آیند. عمل تو درست بوده و می‌گویند کارنامه‌ی خود را ببین که تمام نمره‌ها تو 17 به بالاست. «فیقولون لنفس اخرجی راضیة مرضیه...»، به او می‌گویند از بدن بیرون بیا. از بدن خود بیرون بیا در حالی که تو از خدا راضی هستی و خدا از تو راضی است. به آغوش خداوندی بیا که تو را دوست دارد و تو هم او را دوست داری. «الی روح و ریحان...»، به سمت آرامش بیا. از حالا دیگر آرامش شروع می‌شود. باران لذت بر تو خواهد ریخت. آسایش دائمی و آرامش و زندگی طیب و طاهر و پاک شروع می‌شود. «و رب غیر غضبان...»، به سوی پروردگاری بیا که از تو عصبانی نیست. منتظر توست. «فینتهی الی باب السماء...»، بدن را داخل قبر می‌گذارند و روح این انسان بالا می‌رود. «فیقول سکانها...»، به حسب ارتقای درجه‌ی انسانی و الهی به آسمان‌های بالا و بالاتر می‌رود. بعضی‌ها به آسمان اول و بعضی‌ها به آسمان دوم می‌روند. این آسمان‌ها مراتب عقلانیت و معنویت و مراتب بهشت و مراتب اخلاق و مراتب نعمت و راحت هستند. می‌گوید این روح از هر آسمانی که به آسمان بعدی می‌رود، فرشتگان و ارواح پاکی که در آن لایه از حیات پاک زندگی می‌کنند و مشغول هستند می‌گویند عجب نفس خوش‌بویی آمده است. این چه روحی است که به هر آسمانی می‌آید از بس بوی خوش دارد همه‌ی توجهات به او جلب می‌شود. «و کلما سعدوا من سماء الی سماء قال اهلها مثل ذلک...»، از هر آسمان به آسمان دیگر که می‌رود اهل آن آسمان لذت می‌برند و می‌گویند عجب روح تمیزی دارد. عجب پاک و خوشبو است. «حتی یعطا بها الی الجنه مع ارواح المؤمنین...»، تا وارد بهشت برزخ بشود. ما در عالم برزخ قبل از قیامت هم بهشت و جهنم داریم منتها این بهشت و جهنم برزخی است و کامل نیست. آن بهشت و جهنم اصلی بعد از قیامت اتفاق می‌افتد. بعضی‌ها هم که مستضعف فکری هستیم و یا نه خیلی گند زده‌ایم و نه خیلی گل کاشته‌ایم، در برزخ نه در بهشت هستیم و نه در جهنم هستیم. همان وسط هستیم تا بهشت و جهنم قیامت شروع بشود. می‌گوید آن‌هایی که درست زندگی می‌کنند وقتی از این عالم می‌روند اول استراحت و آرامش آن‌ها از تمام غم‌های دنیاست. مثل کسی که از یک جای خیلی سخت یک مرتبه وارد یک جای بسیار راحت می‌شود. «و اما الکافر...»، اما کسانی که پشت به حقیقت کردند، فرشتگان عذاب می‌آیند تا جان او را بگیرند. آن‌ها می‌گویند «یقولون لنفی اخرجی کارهة مکروه...»، بیرون بیا که نوبت تو تمام شد در حالی که هم تو از مرگ بدت می‌آید و هم خداوند از تو بدش می‌آید. «الی عذاب الله...»، به سمت عذاب الهی بیا، «و رب الیک غضبان...»، و به سوی پروردگاری که از دست تو خشمگین است و خلاف فرمان او عمل کردی. می‌فرماید مردم وقتی اسم مرگ می‌آید سه دسته هستند. یک عده غرق دنیا و لجن ماده هستند که بدشان می‌آید و هر وقت کسی از مرگ حرف می‌زند می‌گویند ای بابا، باز از مرده‌ها و مرگ حرف می‌زنی؟ می‌گویند این حرف‌ها را رها کن. می‌فرماید این بیماری است. عقل تو کم است و مشکل عقلی داری. این اتفاقی است که ممکن است همین امشب برای تو بیفتد. چه کسی به تو گفته که چه زمانی می‌میری؟ علمای اخلاق به ما گفته‌اند که اگر به شما بگویند شما یک ماه این‌جا هستی ولی هر لحظه ممکن است یک نفر بیاید و شروع به زدن تو کند. اگر در همین یک ماه بهترین نعمت‌ها در کنار تو باشد آرامش و امنیت خاطر نداری. چون می‌گویی نکند همین الان که من در حال خوردن هستم او بیاید. بعد می‌پرسد چطور است که وقتی به تو می‌گویند فرشته‌ی مرگ مراقب شماست، در روایت داریم که فرشته‌ی مرگ می‌گوید روزی 5 بار به هر خانه‌ای سر می‌زنم و تک تک اعضای هر خانواده روزی 5 بار بررسی می‌شوند که آیا تا دو ساعت دیگر باید باشد یا نه. به هر خانه‌ای سر می‌زند. یک چک‌لیستی دارند و چک می‌کنند. حالا در حالی که نمی‌دانی هر لحظه ممکن است نوبت چه کسی باشد چطور می‌توانی در دنیا بلند بلند بخندی؟ خنده‌ی تو هم نباید مستانه و غافلانه باشد. باید هوشمندانه باشد. می‌گوید یک عده این‌ها هستند که در دنیا غرق شده‌اند و فریب دنیا را خورده‌اند و عشق شهوات دنیا را دارند و به این‌جا چسبیده‌اند. اصلاً قلب او هیچ وقت به فکر مرگ نیست و اگر اسم مرگ را جلوی او بیاورند حالش به هم می‌خورد. می‌گوید ای بابا عیش ما را منقص کردی. اتفاقاً پیامبر(ص) می‌فرمود هر روز به یاد مرگ بیفتید تا عیش شما منقص بشود. «الموت هادم اللذات...»، هر وقت داری خیلی کیف می‌کنی به مرگ هم توجه داشته باش. یک جوری کیف نکنی که بعد از مرگ تو خراب بشود. آن را کنترل کن. هر وقت هم که خیلی غصه داری و می‌گویی خیلی بدبخت هستی و هیچ نداری و گرفتار هستی باز هم به مرگ بیندیش. فرمود به لحظه‌ای بیندیشید که شما یاران کرم‌ها هستید. بدن‌های خودتان را ببینید که خانه‌ی کرم‌هاست. حضرت امیر فرمود آن لحظه‌ را ببینید که شما را در گور می‌گذارند و همه می‌روند. حتی نزدیک‌ترین کسان به شما چند ساعتی می‌مانند و بعد می‌روند. همه که شما را دوست دارند وقتی می‌میرید می‌خواهند زودتر شما را دفن کنند. اصلاً شما را نگاه نمی‌کنند. نمی‌خواهند چهره‌ی شما را ببینند. بوی عفوت از بدن‌های شما بلند می‌شود. حضرت امیر(ع) یک روز از کنار قبرستان رد می‌شدند و رو به قبرستان کردند و صحبت کردند. گفتند شما رفتید و زندگی پس از شما ادامه یافت. شما فراموش شدید، همسران شما با کسان دیگری ازدواج کردند، اموال شما را دیگران مصرف می‌کنند، از این عالم هیچ چیزی با خودتان نبردید و دست خالی رفتید، این‌ها تعابیر عجیبی است که آدم دلش می‌خواهد اصلاً نخواند. از بس تعابیر دقیق و زیبا و تکان‌دهنده است. فرمودند دیروز در رختخواب راحت خوابیده بودید و امروز همنشین کرم‌ها هستید. فرمودند اول بدن شما فلج می‌شود و بعد چشم‌های شما نمی‌بیند. در روایت داریم که می‌بینید چشم او به یک طرف زوم شده است؟ فرمودند آن جهتی است که در لحظه‌ی آخر می‌بیند روح از آن‌جای بدنش خارج می‌شود. حالا شما بیشتر با اموات سر و کار دارید. معمولاً چشم‌های آن‌ها به یک طرف خیره است. در روایت می‌فرمایند این همان جهتی است که روح از بدن خارج شده و آخرین نگاه را به عالم می‌کند. آن آخرین نگاه است که ثبت می‌شود. بعد فرمودند ما هم به شما ملحق خواهیم شد. شما رفتید و فراموش شدید و ما هم فراموش خواهیم شد. آن‌هایی که قرار است در دنیا از ما یاد کنند، آن‌ها هم خواهند مرد و آن‌ها هم فراموش خواهند شد و فقط ما می‌مانیم و خدا می‌ماند. بعضی از یاران گفتند آقا با مرده‌ها حرف می‌زنید؟ فرمودند بله. این‌ها بیشتر از شما می‌شنوند منتها نمی‌توانند جواب بدهند. الان آرزو دارند یک لحظه‌ی دیگر به دنیا برگردند و خطاهای آن‌ها را جبران کنند. ولی دیگر نمی‌توانند. کسی پیش امام صادق(ع) می‌رود و می‌گوید گرفتار هستم و خیلی غصه می‌خورم. فرمودند «اذکر تقطع اوصال کفی قبرک...»، وقتی خیلی ناراحت یا خیلی خوشحال هستی، وقتی می‌خواهی یک گناهی را انجام بدهی و خیانت بکنی،‌ آن لحظه‌ای را به یاد بیاور که اعضای بدن تو در قبر از هم جدا می‌شود و می‌پوسد. این چربی چشم تو ذوب می‌شود و از گوشه‌ی چشم می‌ریزد. می‌گوید خودت را در آن لحظه ببین. وقتی که می‌خواهی گناه یا خیانت یا ظلم بکنی، وقتی نماز و روزه و توحید و عبادت را فراموش کردی، وقتی به وظایف خود عمل نمی‌کنی، آن لحظه را ببین که تو را می‌گذارند و می‌روند. بدن تو شروع به تکه تکه شدن می‌کند و از هم وا می‌رود. چربی چشم تو از گوشه‌ی حدقه‌ی استخوان می‌ریزد. بدن کرم بر می‌دارد. «رجوع احباءک عنک اذا دفنوک فی حفرتک...»، آن لحظه‌ای را ببین که نزدیک‌ترین آدم‌ها تو را در آن گودال می‌گذارند و می‌روند. گشنه و تشنه می‌شوند، گرما و سرما می‌خورند، خواب‌شان می‌گیرد، کار دارند، برنامه‌ی قرار دارند، تفریح دارند و می‌روند. می‌خواهند بروند و اموال تو را تقسیم کنند. «و خروج بنات الماء من خریک و اکل الدود لحمک...»، بدن خود را ببین که کرم‌ها شروع به خوردن گوشت آن می‌کنند. «فان ذلک...»، این‌ها تو را آرام خواهند کرد از شرایطی که داری. آن وقت دوباره خودت را به جا می‌آوری که در چه موقعیتی هستی و این موقعیت دنیا کوتاه است و بسیار مهم است و با وجود آن همه حرفی که راجع به آخرت زده‌اند و کسی مثلاً می‌گوید گور پدر دنیا، پیامبر(ص) فرمودند به دنیا فحش ندهید. دنیا امکان رشد به شما می‌دهد. اصلاً اگر بهشت می‌خواهید باید دنیا باشد. از داخل دنیا بهشت را بیرون بکش. «الدنیا مزرعة الآخره...»، چرا به دنیا فحش می‌دهی؟ جلوی حضرت امیر(ع) یکی گفت بر پدر این دنیا لعنت که همه را فریب داد. این دنیای کثیف همه را فریب داد. حضرت امیر(ع) فرمود دنیا چه کسی را فریب داد؟ دنیا مگر قبرستان‌ها را به شما نشان نداد؟ مگر در دنیا بیمارستان‌ها را نمی‌دیدید؟ مگر در دنیا از زایشگاه تا گورستان را ندیدید؟ دنیا شما را فریب داد یا خودت، خودت را فریب دادی؟ تو از زایشگاه و تولد و عروسی و ازدواج و خانواده و اوج لذایذ زندگی را تا قبرستان می‌بینی. این‌ها از جمله نکاتی است که راجع به مقوله‌ی‌گ در قرآن و روایات گفته‌اند. من خواستم هم خودم بیشتر توجه کنم و هم شما که این‌جا با بدن انسان‌ها بعد از پایان یک مرحله و آغاز مرحله‌ی دیگر سر و کار دارید. احترام به بدن انسان میت به خصوص موحد و مسلمان واجب است. چرا می‌گویند بدن میتی که صاحب ندارد واجب کفایی است که او را بلند کنند و غسل کنند و کفن و دفن کنند و با احترام تشییع کنند. ممکن است بگویند این گوشت و استخوان است و دیگر آن روح الهی که در انسان بود دیگر در آن نیست. باشد، ولی این بدن ابزاری بود که خداوند در اختیار آن روح گذاشت و 50، 60 سال با این بدن زندگی کرده و باید به این بدن احترام بگذاری و آن را بدرقه کنی. شما این کار را می‌کنید. در واقع یک واجب کفایی را انجام می‌دهید. یعنی یک کاری است که نباید زمین بماند و باید یک عده‌ای این کار را انجام بدهند. امیداورم انشاالله موفق باشید و وقتی ما را چند روز یا چند هفته یا چند ماه دیگر به این‌جا آوردند هوای ما را هم داشته باشید.

و السلام علیکم و رحمت الله.



هشتگ‌های موضوعی

نظرات

آدرس پست الکترونیک شما منتشر نخواهد شد

capcha